تبليغاتX
(*)شـــــاعرانه ها(*)
(*)شـــــاعرانه ها(*)

چو باید سرانجام در خاک رفت خوشا آن که پاک آمد و پاک رفت


س ر ب ا ز ی

 

نبوووووووووود ۰۴بیرجند!!!!!

سلام به دوستای گلم که تو این ۳   ۴ سالی کلی هوای این وبلاگ و داشتین و تنهام نذاشتین حداقل تو اینجااا ... اینجور که بوش میاد دیگه رفتنی باید بره ... نه! نه! از وبلاگ نمیرم می خوام برم   س ر ب ا ز ی   امدم بگم دیگه کمترترترترترترتر آپ میشه وبلاگ ... دیگه از این بدتر دیده بودید که ادم بی افته اونجاااا 

 

از همتون خداحافظی می کنم ولی میام   

 

دیگه خاطرات سربازی باید نوشته شه تو این وبلاگاا وایییییییییییییییییی سرده

 

خدانگهدار فعلا

 

دوشنبه سی ام آذر 1388 |

بی نام و نشون

 

 

 

شنبه چهاردهم آذر 1388 |

با او خوش باش

نیمه شب آواره و بی حس و حال                   در سرم سودایی جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال                        دل به یاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی می گذشت               یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت

دل به یاد آورد اول باد را                              خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را                               آن دو چشم مست و آهو بار را

همچو رازی مبهم و سربسته بود                   چون من از تکرار او هم خسته بود

آمد و هم آشیان شد با من او                       همنشین و همزبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او            ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی                       این چنین آغاز شد دلخستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر                   وای از ان عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر                         دم به دم این عشق می شد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد                           گفتگو ها بین ما آغاز شد

گفتمش ، گفتمش در عشق پابرجاست دل      گر گشایی چشم دل زیباست دل

دل زعشق تو حیران شده                             درپی عشق تو سرگردان شده

دل از تو یاد کردن عیب بود                             گر به تو دل بستن عیب بود ؟

تو چه میدانستی این عشق را                       تو چه میدانستی این فریاد را

گفتمش ای عشق بی همتا بیا                     گفتمش ای همه عمرم بیا

نیامد یا که نشنیدم صدا؟!                             یا که نشنیدی صدا

غصه ی این دل حکایت هاست                       قصه ی این دل همه دوریست

کاش می گفت در عشق وفادارم بدار                من تو را بس دوست میدارم،بدار

کاش می گفت شوق وصلت را به سر دارم        چون تویی مخمور خمارم بدار

اما نشد این ای کاش ها                                اما نگفت این گفتار را

آخر اتش زد دل دیوانه را                                 سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من ، عشق من از من گذشتی خوش گذر/بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر                         دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخرین یک بار از من بشنو پند                        بر من و بر روزگارم دل نبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه زود                      عشق دیرین گسسته تا به کنون

گر چه آب رفته باز اید به رود                          ماهی بیچاره اما مرده بود

خدانگهدارت این همه عمر منو                       عشق نشد اما عشق شد با منو

بعد از این هم آشیانت هر کس هست            باش بااو یاد تو ما را بس است

جمعه بیست و نهم آبان 1388 |

×

 

 

 

چه خوب مي شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمي گرفتيم و عشق را با هوس  و حلال را با حرام و دنيا را با عقبي و رحمان را با شيطان

پنجشنبه هفتم آبان 1388 |

!!!!!!تــــــــــــــــــــــــا!!!!!!!

 

با یه شکلات شروع شد

من یه شکلات گذاشتم تو دستش

اونم یه شکلات گذاشت تو دست من

من بچه بودم

اونم بچه بود

سرم و بالا کردم

سرش و بالا کرد ،دید

دید که من و میشناسه

خندیدم

گفت دوستیم تا کجا.....

گفتم دوستی که تــــا نداره

گفت تا مرگ

خندیدم و گفتم : من که گفتم تــــا نداره

گفت باشه تا پس از مرگ

گفتم نه نه نه نه ! تـــــــا نداره

گفت قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن

یعنی زندگی پس از مرگ

بازم با هم دوستیم تا بهشت تا جهنم

تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم

خندیدم و گفتم تو براش تا هرکجا که دلت میخواد یه تـــا بزار

اصلا یه تـــــــــــا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا

اما من اصلا براش تا نمیزارم

نگام کرد

نگاش کردم

باور نمیکرد

میدونستم اون میخواست حتما دوستیمون تا داشته باشه

دوستی بدون تا رو نمیفهمید

 

 

گفت بیا برادوستیمون یه نشونه بزاریم

گفتم باشه تو بزار

گفت شکلات .. هرربار که همدیگه رو میبینیم یه شکلات مال تو یکی مال من

باشه ؟

گفتم باشه

هربار یه شکلات میذ اشتم تو دستش

اونم یه شکلات میذ اشت تو دستم

باز همدیگه رو نگاه میکردیم یعنی که دوستیم

دوست دوست

من تندی شکلاتم وباز میکردم میذاشتم تو دهنم و تند و تند میمکیدم

می گفت شکمو !!!تو دوست شکمو منی

و شکلاتش و میذاشت تو یه صندوقچه کوچولو قشنگ

میگفتم بخورش

میگت تموم میشه میخوام

میخوام تموم نشه برای همیشه بمونه 

صندوقش پر از شکلات شده بود

هیچ کدومش و نمی خورد

من همشو خورده بودم

گفتم اگه یه روز همشو مورچه ها بخورن یا کرم ها اون وقت چیکار می کنی ؟

گفت مواظبشون هستم میگفت میخوام نگهش دارم تا موقع اینکه دوست هستیم

من اون موقع میگفتم نه نه نه و شکلاتم و میخوردم

1سال

2سال

4سال

6سال

7سال

اون بزرگ شده

منم بزرگ شدم

من همه ی شکلاتام و خورده بودم

اون همه ی شکلاتاش و نگه داشته بود

اون اومده تا امشب باهام خداحافی کنه

میخواد بره

بره اون دور دورا

میگه میرم اما زود برمیگردم

من که میدونم اون میره و برنمیگرده

یادش رفت شکلات به من بده

من که یادم نرفته

یه شکلات گذاشتم کف دستش

گفتم این برای خوردنه

یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش این آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت

یادش رفته بود صندوقی داره برای شکلاتاش

هر 2تا رو خورد

خنیددم

میدونستم دوستی من تا نداره

میدونستم دوستی اون تا داره مثل همیشه

خوب شدهمه ی شکلاتام و خوردم اما اون

هیچ کدومون و نخورده

این بوده حکایت دل کوچیک این آقاهه .... تو این چند ساله بزرگ شدنش همش شکلاتی میخورده که یادش مینداخت طعم دوستی رو ولی اون فقط نگهش میداشت چون هیچ وقت طعم این شکلاتا رو نمیدونس اگه میدونس با لذت میخورد و منتظر فرداییبا اون باشه

زندگی یعنی ای کاش و اگه و شاید  ...............................

جمعه یکم آبان 1388 |

بمان برای همیشه بمان

چشمانم را نخواهم بست دستانت را رها نخواهم كرد...

 

    مي خواهم بماني مي خواهم براي هميشه در كنارم بماني براي هميشه ...

 

   چشمانم را نخواهم بست ميترسم وقتي بيدار ميشوم رفته باشی...

 

   دستانت را رها نخواهم كرد ميترسم ديگر گرمي دستهايت را لمس نكنم...

 

 تو روياي سبز مني مي خواهم بماني براي هميشه ...

 

 

پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 |

. 0 . 0 . 0 . 0 . 0 . 0 . 0 . 0 . 0 . 0 . 0 . 0 . 0 . 0 . 0 . 0 .

 

 

 

 

شنبه سی و یکم مرداد 1388 |

:..چندت گفتم..:

 

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |

3مرداد

           توجه  توجه

مصاحبه با یه نی نی که تولدشه امروز :

 

 

 

گزارشکر: سلام نی نی جان

 

نی نی : سلی

 

گزارشگر: خوبی نی نی ؟

 

نی نی : خوهفم فقط زود باش گشنمه عجله دالم

 

گزارشگر : خب چه خبراااا نی نی جان ؟

 

نی نی : فالا م م من تو شیکم مامانی بود هیچ خفلی نبود به خدالگدم نیزدم که مامانی اذیت شه بعدس انقده مامانی کوپولو من غذا می خرد من کوپولو ام الان

 

گزارشگر : امروز برات روز خوبیه یا نه بده  ؟

 

نی نی : فک نکنم روزای خوبی و درپیش داشته باشم ولی اومدم دیگه میگن قدم نو لسیده مبالک مهنم مبالکم

 

گزارشگر : می خوای چیکاره شی ؟

 

نی نی :می خوام پهله های تلقی و 1کی 1کی برم بالا البته اگه خدایی بخواد

نی نی : آخا آخا گزارشگره یه چی بهگم ؟

 

گزارشگر : بگو جانم .

 

نی نی : بلد نیستی گزارشگری ؟! هان آخه افل اهسمم و نپرسید اه اه

 

نی نی : این نی نی که عسکش بالاس اسمش احمد .اه متفلد 3وم مرداد م که هست شنبه هم که اومدم اول هفته  انقده آرزوهااااااا داره ببین آخا گزارشگره به خوانندهات می گی که براش دعا کنن آخه خیلی دل مهلبونی داله ...

 

گزارشگر : خب چشم حتما این حرف نی نی جان ذکر می کنم تو نوشته هام

 

 

 

واین چنین بود این نی نی ما (احمد)در تاریخ سوم مرداد و در ساعت ۸ صبح با کمال وقت شناس بودنش اومد و گفت اوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اوااااااااااااااااااااااااااااااااااا خوش اومدی نی نی خوش اومدی نی نی

 

 

شنبه سوم مرداد 1388 |

شب تولدم و بهترین آرزوهای دلم

امشب ، شب تولد منه !

  شبی که ای کاش ستاره ایی به آسمان زندگیم افزوده میشد
 
  ستاره ایی که می توانست همانند نقطه عطفی در زندگیم بدرخشد و نورانیتر

  از تمامی ستارگان شود.

امشب ، شب تولد منه

  کاش میتوانستم آسمان شهر را به افتخارت ستاره باران کنم ،

  کاش می توانستم ماه را میهمان امشبت کنم ،

کاش می توانستم بر سر راهت دریایی از گل نشانم ، هوایت را پر از

!   محبت کنم

  کاش میشد دستانت را بگیرم و با هم به سوی زیبایها پرواز کنیم

    کاش میشد امشب ، فقط امشب در کنارم بودی و در کنارت بودم تا هرچه

 خوبی است نثارت کنم ،


ای کاش  این دل برای تو زنده میشد و زندگی میکرد

کاش میتونستم با این دل کوچکم هر چه زشتی از زندگیت هست پاک کنم

هر چه غم است به مهر و محبت دلم صاف کنم

ولی همه ی اینها ای کاش است

چون دلت با دلم نیس و دلم از تنهایی امشب رنج میبرد کاش فردایی بهتر باشد برایم

این بهترین آرزو در شب تولدمه


امشب ، شب تولد منه

جمعه دوم مرداد 1388 |



خودت را از کسی پس نگیر شاید این تنها چیزیست که او دارد وقتی می گویی دوستت دارم اول روی این جمله فکر کن شاید نوری را روشن کنی که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود



aras_2love2@yahoo.com

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
*Metsoft Software Team*
*بدجوری دلم گرفته*
*دیوار سکوت*
*همیشه در کنار منی*
*سیمرغ*
*و امــــــا عشق*
*گل نیلوفر*
/ / / مونا خانوم گل و البته همشهری عزیز / / / /
کلبه مینو
// مهتابی های زندگیم//
*پسران در به در *
*Lovers Way*
*عسل خاطره ها *
×عشق و حال و خنده بازار×
/زحمت کش خسته خانمی/
*دختـــــــر آریایی*
/آفتاب پاییز/
*تبسم خدا *
/هر کسی به رسم دوستی دلم را شکست/
*زندگی.....*
/دلتنـــــــگم/
*من شمع خاموش تو کردی*
/عشـــــــق آریایی /
*نیمه گمشده*
/... اون طرف سکه نفرته ..../
*!!!!... عشق و!!*
/تنـــــــــهایی/
*عــــــــــــــــــق دوستی صفا و ........*
/روبــــــــــاه سفید/
*عــــــــــــــــــــاشق تنها ( عین خودمه)*
/ دل خـــــــوشی (زینب و وحید) \
*ســـــــــــاغر شکسته (پرستو جون)*
**/3دختر خوب + 1پسر گل \ *
--داداش کاظم--
-/* گل آرزوها( معین )
/// welcome to sms love///
...هک مبایل:*هک* برنامه* آموزش*ترفند*و....
ღ♥ღخاکسترعشقღ♥ღ
××جهنم گمشده××
..داداش گلادیاتور & پرنسس خانوم..
silver داداشی گلم
ஜ میعادگاه عشقஜ
ساده تر از ساده
کاوش سیستم
دوستدار سکوت ...
*محبت گر شود پیدابه هر قیمت خریداریم...*
تنبل کلاس // داداشی//
نـغـــــمـه هـا
قالب وبلاگ


Designed By ParsTheme